پرهامپرهام، تا این لحظه: 13 سال و 6 ماه و 22 روز سن داره
عروسی  بابا و مامانعروسی بابا و مامان، تا این لحظه: 14 سال و 7 ماه و 21 روز سن داره
مامان سحر مامان سحر ، تا این لحظه: 39 سال و 8 ماه و 13 روز سن داره
بابا آرشبابا آرش، تا این لحظه: 40 سال و 7 ماه و 15 روز سن داره
عقد بابا و مامانعقد بابا و مامان، تا این لحظه: 16 سال و 3 ماه و 28 روز سن داره
ساخت وب سایت پرهامساخت وب سایت پرهام، تا این لحظه: 13 سال و 10 ماه و 13 روز سن داره

پرهام دنیای سحر و آرش

پرهام دنیای منی

اومدن به تهران بعد ۳۵ روز

بعد از ۳۵روز جنگ دلم طاقت نیورد با بابا از شمال اومدیم یعنی ۹ اسفند که شروع جنگ بود رفتیم تازه امروز ۱۴ فروردین اومدیم تهران چون خاله منصوره و خاله ازاده اومدن بابا هم بیچاره تنهابود تهران که درست کردم غذا براش دشوار بود بخاطر همین اومدیم من که تا اطلاع ثانوی دورکارم و جنگ وضعیتش معلوم شه . خدا کنه این جنگ لعنتی تموم شه چون واقعا دیگه طاقت ندارم .به یک صدای کوچولو عکس العمل نشون میدم ،اعصابها داغون و.... . شمال خداروشکر همه چیز امن و امان بود هیچ استرس نداشتیم . چون بابا نبود میترسیدیم و من اونجا ۳ شب میخوابیدم . ...
14 فروردين 1405

سال نو ۱۴۰۵ و سیزدهمین تولد عزیز مامان

عزیز دل مامان این مطلب که برات دارم مینویسم فردا سوم فروردین تولد ۱۳ سالگیته که خونه خاله ازاده هستیم نزدیک یه ماهه شمالیم و دلشوره جنگ داریم .پس فردا بابا میخواد بره تهران سرکار دلشوره اونم دارم .مابینم امریکا هم تهدید به زدن به نیروگاه برقس داره که سه شنبه مشخص میشه نمیذونم خدا کنه چیز بدی پیش نیاد واقعا چند روزه قلبم به تپش میافته حالت افسردگی گرفتم که نمیدونیم ایندمون چی میشه زندگی تو تهران و کارمون خرج و خوراکمون چی میشه . امروزم روحیمون عوض شه رفتیم برات یه تولد کوچولو گرفتم . سفره هفت سین ۱۴۰۵ ...
3 فروردين 1405
1